-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
مناجات ایام فاطمیه با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
بـیـا ای داغــدار داغ مـاه ارغــوانـی تو باید روضۀ شام غریبان را بخوانی بیا تا که سر هر کوچه را حجله ببندیم که پَر زد مادر پیر تو در اوج جوانی شنیدم هرکجا که بیرق صدیقه برپاست پریشان، دیده گریان، تو خودت را میرسانی دلـم زنگاری از آلـودگیها را گرفـته تو با لطف نگاهت گردها را میتکانی به ما گفتی اگر دنیا شود غرق در آشوب به زیر خیمۀ زهرا که باشی در امانی بگو امشب کجایی که بیایم دستبوست کجا خیمه به پا کردی برای روضهخوانی بخوان از روضۀ غسل شبانه، مخفیانه بخوان از روضۀ جسم ضعیف و استخوانی بخوان از چشمهای خسته و مبهوت حیدر بخوان از مادر قامت رشیده، قدکمانی اگر ما سـیـنهزنهای عـزادار بتـولـیم روا هرگز نبـاشد که بمـاند بینـشانی الهی که ببـیـنم مـرقـد زهـرای اطهـر و تـو آقـای مـن! تـولـیت آن آسـتـانی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات ایام فاطمیه با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
تا به کِی باید که در یادِ تو گریان سوختن تا کجا از دوریات ای سبز دامان سوختن گرمیِ این روضهها از نالۀ عشّاقِ توست آه میچـسبد برایت در زمستان سوخـتن عاشقی کو تا بیاموزیم از او، عشق چیست روزها در شهر و شب بِینِ بیابان سوختن از جگر آهی کشیدی، آسمان آتش گرفت سالها کارَت شد از داغِ عزیزان سوختن گریه کردی آنقدر، چشمان تو مجروح شد شمع را هرگز ندیدم زیرِ باران سوختن گفت باید که تو را در قلب خود پیدا کنیم کارِ ما شد بعد از آن سر در گریبان سوختن یوسفش نزدیک بود اما نمیدیـدش چرا بختِ یعقوب است پیشِ چاهِ کنعان سوختن چشمهایش رفت وقتی، بوی پیراهن شنید راه را وا میکند آخر، زِ هجران سوختن آنـقـدر بـاید بـگـریـم تـا بـیـابـم بـوی تـو قـسمتم کِی میشود مثلِ نیـستان سوختن ما پریشان روضه میخوانیم آقـاجان بیا سهمِ ما شد داد و سهمِ تو پریشان سوختن کاش دستی روی دیوار مدینه مینوشت میشود نُه سال با ذکرِ علیجان سوختن میشود با پهلـویِ زخمی تبـسم کرد باز میتوان با سینۀ مجروح، پنهان سوختن کاش میشد مادری دیگر نبـیند مثل این پشت در اُفتادن و در پیش طفلان سوختن سختتر از آتشِ در، از هجوم شهر چیست؟ گفت: از لبخند چندین نامسلمان سوختن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات ایام فاطمیه با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
در این سرا که مرا غیر غم مقدر نیست امید من تویی ای آنکه از تو بهتر نیست تـوان نـالـه نـدارم تـو را صـدا بـزنــم وگرنه سـوز دلی با غـمم برابر نیست سـراغ داغ مرا از خـزان بـاغ بگـیـر که شور و شوق بهاری که بود دیگر نیست امیـد وصل تو ما را به روضه آورده بیا که طاقـت این دوری مکرر نیست بـیـا تـو حـادثـۀ خـانـه را روایـت کـن پسر که بیخبر از حال و روز مادر نیست نـدیـدهایـم اگـر مـا! ولی تو مـیبـیـنـی که خانۀ پدرت خالی از ستمگر نیست صدای ناله بلند است، بعد از این همه سال صدا صدای غـم دخـتـر پیمبر نیست؟ چنان به سینۀ در با لگـد زد آن نامرد که زندگی پس از این ماجرا میسر نیست قسم به حرمت خونی که ریخت بر دیوار که درد فاطمه از میخ و ضربۀ در نیست تـمـام غُـصۀ او دستِ بـسـتۀ مولاست کسی به فکر غم قهرمان خـیبر نیست امیـد آخـر زهـرا! بـرس به داد عـلـی که بعد فاطمه قلبی چنین مکدر نیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها ( مصائب کوچه )
شاهـد مثال نـور خـداونـد بیمـثـال! تـلمیح آیـههای نبی! شعر نیک فال! تسنیم اشکهای عـلی در نماز شب! آه ای غدیر در جریان! کوثر زلال! عـالـم برای دیـدن نـورت تـمام کور حتی به طورِ وصف تو باشد کلیم لال جاروکـش مسیر تو شد بال جـبرئیل میزد ملک برای همین رتبه بالبال ای قـبّـۀ تـوسـل قـدّیـسـههـای پـاک! امن یـجـیب ادعـیه و حاجـت محال! سرمایۀ خـدیـجه شد آغـوش گرم تو هاجر، کـمـینه خادمِ تو در پی کمال اصـلاً خـدا برای تـکـامـل در انـبـیا از نـعـمت محـبّت تو میکـند سـؤال ای صورت تو صورت افلاک را ثبات! ای قـامـت خـمـیـده و بانی اعـتـدال! باید شکست از غم تو همچنان رکوع وقتی که روضهخوان قدت میشود هلال از رنج صورت تو، جهان رنج دیده است وجه خـدای عـزّوجل! ماه بیزوال! راه خـدا تـویی و کسی بـسته راه را ما بین فرش و عرش، تویی راه اتصال آئـیـنۀ جـمـال عـلی، که شدی کـبـود آئــیـنــۀ تـرکتـرک ربّ ذوالـجـلال همراه گـوشوارۀ تو قـلب ما شکست هنگام غـیـرتی شدن طفـل خـردسال در شرح روضۀ تو کنایه چنین نوشت معنای نازکی که ندارد به جز خیال
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها ( مصائب کوچه )
روبهان بر همسر شـیرخـدا سیلی زدند در بهشت وحی بر خیرالنّسا سیلی زدند نامسلمانان که دم از دین و قرآن میزدند بر رخ تطهیر و قدر و هلاتی سیلی زدند گر «من آذاها فقد آذانی»اَت خورده به گوش آن ستمکاران به روی مصطفی سیلی زدند فـاطـمه آئـینۀ توحید و وجه کـبـریاست بر رخ توحید و وجه کـبریا سیلی زدند صورت انسـیّة الحورا کجا سـیلی کجا؟ با که گویم دیوها حوریّه را سیلی زدند اینکه رویش نیلگون گردیده ناموس خداست فاش میگویم به ناموس خدا سیلی زدند چارده قـرن است میپـرسـند آل فاطمه اهل عـالـم مادر ما را چرا سیلی زدند؟ روی زهرا شد کبود و سوخت رخسار حسن بر گـل روی امـام مـجـتـبی سیلی زدند «میثم!» آن سیلی به روی فاطمه تنها نخورد بـر تـمـام انـبـیـا و اولـیـا سـیـلـی زدنـد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها ( مصائب کوچه )
دوید فـتنه و از کوچهها به خانه رسید و شعلهشعله به انبوهی از زبانه رسید میان همهمه از بغض مرد رد شد و بعد به گریههـای هـراسـان کـودکانه رسید درسـت پـیش نـگـاه بـدون درد زمـیـن زمـان تـلـختـرین حـسرت زمانه رسید به بالهای کبوتر، دروغ چنگ انداخت شـرارههـای حـسادت به آشـیـانه رسید صدای نـاله که پـیـچـید، باغـبان فهمید که چشمزخم خزان بر تن جوانه رسید وزید کـیـنه و طوفان کـفر زوزه کشید وزید کـیـنـه و رگـبـار تـازیـانـه رسید
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
داغ تو را بـهـانـه گـرفـتم، گـریستم از قـبر تو نـشانه گـرفـتم، گـریـستم یک گـوشه از محـلّۀ غـمآشـنـای تو با یـادت آشـیـانـه گـرفـتم، گـریـستم از کوچههای شهر گذشتم یکی یکی وقتی سـراغ خـانه گـرفـتم، گریستم لازم نـشد سـؤال کـنم رفـتـهای کجا از ردّ تـازیـانه گـرفـتم...، گـریـستم نامحرمان زدند تو را من هم از غمت یک روضه محرمانه گرفتم، گریستم "از دردِ شانه، شانه نشد موی دخترت" در دست خود که شانه گرفتم، گریستم مضمون تو عنایت محض است بیگمان تا حسّ شاعـرانه گـرفـتم، گـریـستم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
سخت است کسی فاتح خیبر شده باشد شـمـشـیـر خـداونـد مـقـدّر شـده بـاشـد در خیبر و در بدر و احد یکتنه چون کوه تـنـهـا سـپـر جـان پـیـمـبـر شـده بـاشد در خانه ولی با همۀ هـیـبـتش آن مرد مــاتـمزدۀ فــاجــعــۀ "در" شـده بـاشـد سخت است برایش که علی باشد و آنگاه شـرمـنـدۀ پـژمـردن هـمـسر شده باشد تـأکـید پیـمـبر به همه..."بضعـة منیّ" بر سوخـتـن فـاطـمه مـنجـر شده باشد حالا شب رجعـت شده و حرف امانت خـاک سیه از خجـلت او تر شده باشد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها
چه بود حکمت یزدان به روز خلقت تو که داد جلوه جهان را ز نور طلعت تو قسم به شاخۀ طوبا به کوثر و به بهشت که سرفرازتر از سـروهاست قامت تو به بحر حُـسن تو آن گوهر گرانـقـدری که از عفاف و حجاب و حیاست زینت تو به خدمت تو کـمر بـسته ساره و هاجر جـبین گذاشته مـریم به خاک ساحت تو به هر زمان که به محـراب بندگی آیی رسد به عـرش الهی فـروغ طاعـت تو اگر چه رشتۀ خلقت به دست توست، ولی فـدای طـبـع غــنـیّ تـو و مـنـاعـت تـو شکـفـته است به مدحـت لِیُذهِـبَ عَنکُـم یُـطّهـر است گـواه صریح عـصمت تو ز الـتـفـات رسـول خـدا به تو پـیـداست کـلـیـد گـلـشـن جـنّـت بُـوَد مـحـبّـت تـو به احـتـرام تو ای یـاس احـمدی جبریل نـشـست بعـد نبی در حـریم حُـرمت تو پُرافـتخـارترین عمر جاودان از توست اگرچه بود چو گُل کم، بهر فرصت تو به جای مُشک و عبیر جنان برد جبریل بـرای اهـل جـنـان از غـبـار تُـربت تو ز بـاغ طـبع «وفایی» گـلی نمیروئـید اگر نـبـود نـصیـبـش سحاب رحمت تو
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
نشد عالم دگر روشن به صبح نور لبخندش چه شد که دیدن تابوت مرگش کرد خرسندش؟! مُقدّر کرد در کوچه زمینافتادن خود را چه نسبت خاک را با نور، او داده است پیوندش به رتبت تربت چادر نمازش سرمۀ حورا عجب خاکی که خاک کربلا شد آرزومندش سزای همکلام وحی آیا ضربۀ سیلیست زبانی که فقط مدح علی بوده خوشایندش کبودی قاب شد در زیر چشم مِهربانویی که سترالله بوده شرحی از اوصاف روبندش غلاف تیغ از طفلان گرفت آغوش مادر را سرشک مجتبی کرد التماسش، داد سوگندش تمام زخمهای کوچه را با جان پذیرا شد خراشی بر ندارد تا علی و چار فرزندش بخوان از پشت در، گودال هم از حال خواهد رفت چه داغی که نبوده داغ عاشورا همانندش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
هم فـاطـمه ز حـمـلۀ دشمن شهـید شد هم محسنش، که قبل شکفتن شهید شد آری قـسـم به مـرقـد پـنـهـان فـاطـمـه چون روز روشن است که این زن شهید شد بشنو، صدای گریۀ او میرسد به گوش زهـرا مـیـان گریه و شـیون شهید شد تـاریخ را برای چه انـکـار میکـنی؟! طـبـق هـمـه ادلـۀ مـتــقـن شـهـیـد شـد تـاریخ را برای چه انـکـار میکـنی؟! بسیار واضح است و مبرهن، شهید شد ای شیخ خود فروخته! تاریخ را بخوان رحلت نکـرد فـاطمه، قـطعاً شهید شد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال امیرالمؤمنین علیهالسلام با حضرت زهرا سلاماللهعلیها
شب آمد و فضای جهان در سکـوت شد دیـدم نـمـاز نیـمـهشـبـت بـیقـنـوت شد شمع وجـود تو چـقدر آب گـشـته است لبـخـنـد در لـبان تو نـایـاب گشته است با دیـدنـت ز سـیـنـۀ خـود آه مـیکـشـم تـصویـری از شکـسـتـگی ماه میکشم کـمـتر میان غُـربت حـیـدر عـزا بگیر بـهـر دل عـلـی تـو بـیـا و شـفـا بگـیـر از دردهای جـان و دلـت با عـلی بگـو برخیز روی پای خودت "یا علی" بگو دل را غمت به صحنۀ ماتم کشانده است در گوش من صدای غریب تو مانده است در مـوج حـادثـات بـرایـم سـپـر شـدی دادی شهید و زخمی دیوار و در شدی وقتی پـیام میچکـد از اشک جاریات در حـیـرتـم ز شـور ولایت مـداریات بر هُرم روی پُر عـرقـت گریه میکنم از گـریـههـای بیرمـقـت گریه میکنم در گوش من وداع تو زنگ خطر زده عـجـل وفـاتـیات به دلـم نـیـشـتـر زده دیدی غریب ماندهام، ای مهربان! مرو ای همسفر! بدون علی زین جهان مرو بـیتـو اسـیـر پـنـجـۀ صـد آه مـیشـوم خـلـوتنـشـیـن ماتـم جـانـکـاه میشـوم بس کن «وفایی» و سخنت را تمام کن تنهـا نه گـریه، پـیـروی از آن امام کن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
آیات قرآن یک به یک آیات زهراست آئـیــنـۀ دنـیـا تـمـامـاً مـات زهــراسـت از پـای تا سر فـاطـمـه تـنهـا علی بود اثـبات مـولا در غدیر اثبات زهراست دستاس عـالم را به دسـتـش داده بودند هستی سراسر مملو از ذرّات زهراست ما که به جای خود، پیمبر هم وجودش از برکـت مولا و از برْکات زهراست تـا پـای جـان پـای عـلـی بـاشـیـد آری این از سفارشها و تأکیدات زهراست چیزی که کامل میکند دین را نماز است آن هم که اکمالش به تسبیحات زهراست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
قـامـت خـمـيده بود ولی سرفراز بود زهرا ميان آتش و خون در نماز بود در را شكست آن كه نفـهمـيده بود كه حتی به روی او در اين خانه باز بود بازوش سرّ قـوت بازوی مرتضاست امـا غـلاف در پـی افـشـای راز بـود حـبلالـمتين شدهست گرفـتار ريسمان مضطر شده همان كه خودش چارهساز بود گـفـتند زخم پهلـوی او بسته شد؟ نشد حتی زمان غسل هم اين روضه باز بود آری مــزار گــمـشــدۀ بـی نـشــان او بی انـتهـاتـرين غـزل اعـتـراض بود آخر جهـاز فـاطـمه بر دخترش رسيد وقـتـی سـوار بر شـتـر بی جهاز بود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
از غمت بسیار و کم گفتیم از بیداریات کوثری؛ اما نمیبـیـنیم، جز بیماریات وسعت قلب تو را تنها خدایت دید و بس فاطمه! قدر تو را تنها علی فهمید و بس در هوای عاشقی با هم کبوتر میشوید هر دو کوثر میشوید و هر دو حیدر میشوید در غم همسایه، ترک خواب راحت میکنی فکر خلقی، نیمهشب با حق که خلوت میکنی یک زره خرج جهازت، حُسنهایت بیشمار با تو حیدر روز خیبر، حرز میخواهد چه کار؟ تا تو از تیغ دودم با عشق میگیری غبار بعد از این مستانهتر صف میشکافد ذوالفقار قوت بـازوی مـولایی به مولا، فاطمه! قـصۀ پـیـوند دریـایی به دریا، فـاطمه! عالمی در حیرت از این آسیا چرخاندنت با تبـسم خستگی را از عـلی پوشاندنت ای زبانت ذوالفـقـارِ حیدر بیذوالفـقار! بتشکن! برخیز، بسته دست او را روزگار پیر گـشتی آخرش پای علی، ماه علی! بیتو میمیرد علی، برخیز، همراه علی!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها ( مصائب کوچه )
باید دل از بـاران غـم سرشار باشد تا در نهـایت حاصلش پُـربـار باشد این وصلۀ ناجور را دورش میانداز روزی به دردت میخورد، بگذار باشد خوب است گاهی، اشکمان خرج تو گردد حـتـماً نبـایـد حـاجـتی در کـار باشد خوب است گاهی بیشتر پیشت بمانم خوب است گاهی گریه مُدتدار باشد وقت عـبـورت از سـر بازار گـفـتم ایکاش میشد بخت با ما یـار باشد رزق عـوالم میرسد از خانهای که بر سـردرش الـجـار ثـمَّ الـدار باشد در بـارگـاه قـرب زهـرا جـای دارد هـر کـس فـدای حـیـدر کـرار بـاشد باید شـبـیه فـاطـمـه گـریـهکـنش هم در روزگار خـویش مـردمدار باشد وقت حـوادث بیـشـتر از هر زمانی بـایـد تـمـامـاً یـار پـشـت یـار بـاشد اما عـلی مأمور بر صبر است باید زهرا در این پیکـار میداندار باشد او عـاشـقـانـه پـای حـیـدر ایـسـتاده حـتی اگر جـان دادنی در کار باشد در کنده شد از جا به روی مادر افتاد ای وای اگر هـمراه با مسمـار باشد شب که میآید درد میآید سراغـش از درد بـایـد تا سـحـر بـیـدار بـاشد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
خـورشید آسمان علی بود، ماه بود زهرا خودش برای علی یک سپاه بود ای امـت خـلـیـفـهتـراش سقـیـفهباز زهـرای بیپـنـاه عـلی بیگـنـاه بود گـفـتـند سرپـناه جهـان است فاطمه آری پناه بود و خودش بیپـناه بود روزیّ ما که میرسد از گرد چادرش قٌوت علی چرا پس از او اشک و آه بود؟ این آتـشی که سرد برای خـلیل شد آیـا نـدیـد مـادر مـا پـابـهمـاه بود؟! ای ماه سینهسوخته! هر شب سر علی تا سینه از غریبی و غربت، به چاه بود وقتی تمام سورۀ کوثر به نام اوست دیگـر مـدیح گـفـتـن ما اشـتـباه بود پیچیده است در غـزلم بوی انتظار یعنی هـنوز دیدۀ زهـرا به راه بود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها
ای نــور خـداجـویـی در آیـنـۀ جـانـت باز این دل شیدا شد مجنون و غزلخوانت تو روح تـولّایی، تـو زهـرۀ زهـرایـی تو اُمّ اَبـیـهـایـی، عـالـم هـمه حـیـرانت اخلاص و یقـین تنها با نام تو معنا شد ایـثـار شکـوفـا شد در پـرتـو ایـمـانـت حق خوانده تو را کوثـر در آیۀ اَعطَینا ای خـیر کـثـیـر تو گـلهـای فـراوانت هستی به سجود آمد جنّت به وجود آمد وقتی که رسولالله زد بوسه به دستانت دستاس صبوریها با دست تو میگردد هر چند که میچرخد افلاک به فرمانت در عشق و جهانسوزی، در معرفتآموزی شد جـان و دل زینب آئـیـنـۀ عـرفـانت مَهریه تو آب است مِهر تو جهانتاب است ذرات جهان دارند سر در خط پیمانت شرح سعۀ صدری، معنای شب قدری ای گـسـتـرۀ هـسـتـی سـجـادۀ ایـمـانت ای خطبۀ تو سوزان، در مسجد پیغمبر آهـنگ فـدک دارد فـریـاد گـلافـشـانت بر غربت و غمهای مولای خداجویان پهلوی تو شد شاهد، بازوی تو بُرهانت گـلبرگ شقـایـقها تا رنگ شفـق دارد یا انـسیةالحـورا! چـشم من و احـسانت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
اشکی که به پاس تو فتد، گوهر ناب است این گوهر ارزنده در اعمال، حساب است دلسـوخـتـۀ تـوسـت همه عـالم هـسـتـی در آتـش مـظـلـومی تو سینه کباب است هرکس که دل و دیدۀ خود وقف شما کرد آن دیده و دل آینۀ صدق و صواب است روزی که امام تو به مـوج خـطر افـتاد بیداری تو گفت که این جامعه خواب است از این که تو بیماری و در بستر غـمها حـال هـمـۀ فـاطـمـیـون تو خـراب است وقـتی که فـضا چـهـرۀ نـیـلی شـده دارد پیداست که خورشید چرا پشت نقاب است از چیست مزار تو ز دیده شده پنهـان؟! تاریخ شب و روز به دنبال جواب است از کـرب وبـلا نـالـهات آمد که بـنی ... آن خاک ز خونابۀ چشم تو خضاب است پـروانـۀ پـرسـوخـتـۀ تـوست «وفـایی» گر حاصل شمع دل ما، اشک مذاب است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زهرا سلاماللهعلیها با امیرالمؤمنین علیهالسلام
اگرچه خسته و دلـتنگ، با تو هـمراهم فقط نه همسر و همسـفره، با تو هـمآهم چـه دانـه دانـه و آرام آســیــاب شـدنــد کـنار گـنـدم و جو، اشـکهای نـاگـاهم برای بغض تو صد سال گریه میکردم اگر هـنوز رمـق داشـت عمر کـوتـاهم اگر به روی لبم خندهای نـشـسته هنوز دلم خوش است که از غصۀ تو میکاهم کمی بخند که لبخند آخرین چیزی است که وقت رفـتـنم از خانۀ تو، میخواهم پـنـاه میبـرم از غـم به کـوهِ شـانـۀ تـو به روی شـانه ببر با خودت شبانگـاهم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها
زمستانی سیاه است و سپیدی سر زد از موها ز بامم برف پـیری را نمیروبند پاروها چه میزانی پی سنجیدن جرمم به جز عفوش که ترسم بشکـند پرهای شاهین ترازوها کند خامه به گوش چامه نجوا نام زهرا را مگر دستم بگـیرد لطف آن بانوی بانوها گناهانم فراوان و اگر بانوی محشر اوست در آن غوغا نیارم کم، نیارم خم به ابروها نه هر کس فخر دارد گردروب خانهات گردد مگر از زلف حورالعین کند آماده جاروها اگر آلودهام «یا طاهر» و «یا طاهره» گویم در این تسبیح همسنگاند «یا زهرا» و «یاهو»ها اگر یک فضل از فضه کسی گوید به شوق آن کنم از لانه هجرت چون پرستوها ارسطوها نخی از معجرت حبلالمتین از بهر معصومین به دستت شربتی داری شفای جان داروها ز فرط کار روزان و نوافل خواندن شبها نمیماندی رمق از بهرت ای بانو به زانوها گهی دستاس دستت بوسه زد، گه آبله پایت عبادت را و همت را در آن سوی فراسوها به طوفانها مگر موجی خبر از پهلویت برده که میمیرند و کشتیها نمیگیرند پهلوها
: امتیاز
|
























